سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
206
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
نيروهاى كمكى به حازم رسيد و او موفق شد بر مغيره چيره شود . مغيره نيز به سوى بصره گريخت و بدينسان ، اهواز از تسلط ابراهيم بيرون شد . « 1 » منصور لحظات دشوارى را در انتظار بازگشت سپاه عيسى بن موسى از سرزمين حجاز گذراند . او مىخواست مأموريت پايان دادن به قيام ابراهيم در بصره را به عيسى واگذار كند . منصور به اهميت شرايط پيش آمده و دشوارى كار آگاه بود . او حتى از قصرش خارج و در بين سپاهيان در اردوگاه ، مقيم شد و بيش از پنجاه شب ، دايم بر سجادهاش نشست ، به گونهاى كه همان جا محل نشستن و خوابگاهش بود و جبّهء خود را آن قدر عوض نكرد تا چرك شد و اگر كسى از يارانش سعى مىكرد خاطرش را آرام كند ، او اين شعر را مىخواند : و نصبت نفسي للرماح دربه * ان الرئيس لمثل ذاك فعول « 2 » « من نفس خود را هدف نيزهها قرار دادهام و هركس فرمانرواى قومى باشد بايد چنين كند . » چون عيسى بن موسى بر خليفه منصور وارد شد ، خيال وى آسوده گرديد و نفس راحتى كشيد و او را مأمور جنگ با ابراهيم كرد . از عبارتهايى كه منصور با يكى از ياران خود در ميان گذاشت ، نظر او نسبت به قدرت عيسى بن موسى آشكار مىشود ، آنجا كه گفت : « ابراهيم از تسليمناپذيرى من و استحكام پيشانى و سرسختىام آگاه است ، اما اينكه جرأت آورده و از بصره به جنگ من آمده ، از آن روست كه اين ولايتها كه نزديك اردوگاه امير مؤمنانند با او جمع شدهاند ، ولى مردم سواد بر مخالفت و عصيان وى اتفاق كردهاند ، و اينك من هر ولايتى را به سنگ مناسب آن زدهام و به هر ناحيه تيرى افكندهام ؛ زيرا دلير شجاع نيك فال مظفر ، يعنى عيسى بن موسى را با افراد و تجهيزات فراوان سوى ابراهيم فرستادهام و از خدا مىخواهم كه مرا بر عليه او يارى و از شر او كفايت فرمايد كه امير مؤمنان را تاب و نيرويى جز از جانب خدا نيست . » « 3 »
--> ( 1 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 327 - 329 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 255 - 256 . ( 3 ) . همان ، ص 256 - 257 .